در ابتدا،عقیده از آن جهت که امری درونی و قلبی است،طبیعتا" نمی تواند با مواضع حقوقی ارتباط مستقیم یابد،بلکه این اظهار عقیده و یا اقدامات طیفی و شکلی مبتنی بر عقیده است که موضوع علم حقوق قرار می گیرد، عقیده صرفا" مبتنی بر عنصر روانی(معنوی)جرم می باشد، و صرف وجود عنصر روانی در هیچ جای دنیا و در هیچ یک از سیستم های حقوقی،جرمی قابل مجازات نخواهد بود و این در حالی است که در چهارچوب حقوق رفتارهای اجتماعی جای می گیرند که می توان آنها را تشکیل دهنده عناصر مادی و قانونی جرم دانست، و در حقیقت چنین رفتارهایی است که در صورت تناقض با قوانین جامعه،عدالت اجتماعی و اراده ی عمومی خواهان مجازاتشان می باشد.به همین جهت است که اموری همچون اعتقاد که جنبه ی درونی و شخصی دارند،در حوزه ی جدای از حقوق همچون اخلاق طرح می گردند و قوانین اجتماعی و حقوقی با نگاهی بسیار محدود به آنها می پردازد.اما با توجه به مقدمه ی معروض یکی از شبهاتی که مدتی است گریبان گیر حقوق اسلامی شده است،مسئله ی ارتداد است،این شبهه که تحت عنوان آزادی عقیده و مذهب به نظام حقوقی اسلامی مطرح می شود،در حقیقت جرم تلقی کردن تغییر دین و قائل شدن مجازات برای فرد مرتد است.سوالی که طرح می شود این است که مگر نه آنست که آزادی عقیده و مذهب از حقوق طبیعی و اساسی بشر است و قرآن کریم نیز به مثابه ی قانون اساسی و مهمترین منبع حقوق اسلامی با شعار نفی تحمیل عقیده و <لا اکراه فی الدین>(بقره:۲۵۶) آن را به رسمیت شناخته است و از تقلید کورکورانه و ناآگاهانه مذمت نموده و اینگونه خطاب کرده است:<فبشر عبادالذین:یستمعون القول و یتبعون الاحسنه>و تفکر را برترین عبادت و تحقیق را مورد سفارش اکید قرار داده است.پس چگونه برای کسی که مذهب اسلام را ترک کرده است و بر اساس تحقیق و آگاهی خود به مذهبی دیگری،مانند مسیحیت و یهود روی آورده است کیفرهای شدیدی در نطر گرفته می شود؟
از این رو در این نوشتار ابتدا سعی بر تبیین مفهوم ارتداد از دیدگاه فقهی می شود و اینکه آیا ارتداد صرف یک تغییر عقیده است یا می توان آن را نوعی دین ستیزی یا دین فروشی دانست و سپس از منظر حقوقی به تنافی یا عدم تنافی آن با موازین حقوق بشری خواهیم پرداخت.
احکام مربوط به ارتداد بخشی از مباحث مسلم حقوق جزا در فقه اسلام محسوب می شود،حقیقت آن است که نظر عالمان مسلمان در تعریف ارتداد یکسان نیست،بسیاری ارتداد را صرف یک تغییر عقیده دانسته اند و براین اساس چنین تصوری پدید آمده که حکم ارتداد با آزادی عقیده و سایر آزادی های از این دست در تناقض است،از نظر حقیر این مفهوم را می بایست از خود قرآن برگرفت و بررسی کرد که ریشه حقیقی این واژه در قرآن چه بوده و در چه بستری به کار رفته است،با بررسی های انجام یافته،همانطور که مفصلا" توضیح خواهم داد استعمال این کلمه در قرآن صرف تغییر عقیده نیامده است،بلکه ارتداد را تغییر عقیده با علم به حقانیت دانسته است که پس از روشن شدن حق،فرد از روی عناد ورزی آن را انکار نماید،لذا به نطر می رسد که برگشتن از دین که ناشی از شبهه و تردید در عقاید باشد،مشمول چنین حکمی نیست،نکته دیگر آنکه مسئله ارتداد در عصر پیامبر و امامان بعضا" با فتنه گری و توطئه آمیزی همراه بوده است.(آیه ۷۳ سوره ی آل عمران)لذا تصور این است که حکم قتل در فضای مخصوصی از فرهنگ اجتماعی شکل گرفته است.
طرح مسئله ی ارتداد و روشن شدن آن و همچنین دفاع از آزادی عقیده در اسلام منوط به روشن شدن ادله ی ارتداد و کلمات برخی از فقهای نکته بین است.باتوجه به این که در هیچ جای قرآن به قتل مرتدان به عنوان حکم ارتداد اشاره نشده در عین حال در چندین آیه اصل موضوعی و پی آمدها و آثار آن طرح شده است.و جالب است که برخی از فقیهان حکم مرتد را جزو "تعزیرات" و عده ای دیگر آن را "حد" به حساب آورده اند،آیا معنای این برخوردها این نیست که با توجه به عدم وجود حکم ارتداد در قرآن،مسئله حکم مرتد به دست حاکم و تابع شرایط و تغییرات اجتماعی و فرهنگی و با توجه به موقعیت و بطور کلی پتانسیل اجتماعی زمانه است؟
لذا در تبیین مسئله ی ارتداد می بایست به چند نکته از جمله سابقه ی تاریخی،روانکاوی خشونت در جامعه های پیشین،ظرف تشریع و شرایط نزول حکم توجه داشت.بنابراین می بایست برای روشن شدن این مهم جنبه های مختلف این حکم را مشخص نمود.
ازمنظر لغوی :
ارتد-ارتداد{رد}الشی ء:آن چیز را برگردانید،از او خواست که آن چیز را برگرداند-ارتد عن هبته:آنچه را که بخشیده بود پس گرفت ـوارتد الی صواب:به کار خوب بازگشت-ارتد علی عقبیه:به عقب بازگشت -<وارتدو علی اعقابهم>:به روش پیشینیان خود بازگشتن-وارتد عن دینه:از دین خود بازگشت و مرتد شد-
از مرتد در فرهنگ لغت اسلامی گاهی به <الرده>،تعبیر شده است و منظور رجوع از اسلام بوده است،و وقتی گفته می شود:ارتد فلان عن دینه یعنی:اذا کفرا بعد اسلام و رد علیه شی ء:یعنی چیزی را قبول نکرد-این که گفته می شود:انهم لم یزالوا مرتدین علی اعقابهم:یعنی :همواره به گذشته های خود بر می گرددند و متخلف بعضی واجبات می شوند.
این ها نمونه ای از موارد استعمال این کلمه با همه تنوع استعمال است که بصورت مطلق دلالت به برگشتن،مثبت و منفی،جاهدانه و غیر جاهدانه،عقیده و غیر عقیده می کند که متناسب با بافت و سیاق کلمه خصوصیات آن مشخص می شود.
ارتداد در قرآن در آیات فراوانی با ماده ارتداد و برگشت پس از ایمان آمده است که ما صرفا" جهت اختصار به بیان چند مورد اکتفا خواهیم کرد:
<يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ>(مائده ۵۴)- إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَی أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی(محمد۲۵)-وَلا یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ (بقره۲۱۷)و یا بدون این ماده:<کفرو بعد ایمانهم>(آل عمران ۸۶)
با بررسی مفهوم آیات می توان ادعا کرد که این آیات در فضا و شرایط خاص تاریخی و سیاسی معین مدینه و توطئه ی مشرکان و قبائلی که به شدت از اسلام و جامعه ی اسلامی به هرآس افتاده بودند،بیان شده است.و اگر کسی بخواهد این کلمات را بشناسد،باید فضا شناسی صحیح قرآنی انجام پذیرد و اسباب نزول این آیات را دقیقا" مورد بررسی قرار دهد تا روشن شود این کلمه در چه موقعیت تاریخی و فرهنگی بکار رفته است و جالب است بیان شود که نظرعلماو مفسران با توجه به فضا شناسی های انجام یافته در باب مفهوم ارتداد یکسان نبوده و بسیاری ارتداد را صرف یک تغییر عقیده دانسته اند،بدون آنکه معلوم کنند که آیا واقعا" این تغییر عقیده با علم و حقانیت و از روی لجاجت بوده و یا تحفظ بر منافع مادی و اجتماعی و یا جهل در اثر ایجاد شبهات.
ولی با نگاهی اجمالی به نطر اکثر فقها این نکته استفاد می گردد که ارتداد در قرآن و برگشت و یا تغییر دین همراه با خصوصیاتی آمده است که در اینجا به مواردی اشاره می شود:
۱-تغییر عقیده با آگاهی و شناخت از حقیقت:<إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَی أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَی لَهُمْ>(محمد۲۵):کسانی که پس از آنکه راه راست برایشان روشن و آشکار شده،به دین پشت کرده و بازگشتند،شیطان برای آنها آراسته است.در این آیه تصریح شده است که بازگشت از دین در مورد کسانی است که حق برای آنها آشکار و در این جهت به این دلیل که شیطان آنان را تسویل و فریب داده،از این رو چون عمل آنان آگاهانه بوده،هیچ حجت و عذری برای نشناختن و ندانستن ندارند و عامل انحراف آنان منافع،امیال،آرزوها و عناد و دشمنی با جامعه اسلامی بوده و عامل بازگشت و تن دادن به راه شیطانی است.
۲-تغییر عقیده پس از ایمان و باور کردن و ارائه بینات:<كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ>(آل عمران۸۶):چگونه خداوند گروهی را راهنمایی کند که پس از ایمان آوردنشان و پس از آنکه گواهی دادند که این پیامبر حق است و نشانه های روشن و آشکار به آنها رسید،کافر شدند.در این آیه هرچند لفظ ارتداد نیامده است ولی معنای برگشتن در آن نهفته است و از آیه به خوبی استفاد می شود که بحث صرفا" تغییر عقیده نیست،بلکه نوعی تفرقه و عناد و دشمنی با اسلام است.
۳-نمونه ی دیگر در بکارگیری این کلمه و نوعی ارتداد اطاعت از اهل کتاب در جهت مقاصد ستیزه جویانه آنان است:<یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ فَرِیقًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ یَرُدُّوکُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ کَافِرِینَ>(آل عمران ۱۰۰): ای کسانی که ایمان آوردید،اگر از کافران پیروی کنید،شما را به آیین پیشین بر می گردانند،پس زیاندیده باز می گردید.
۴-نمونه ی دیگر از توضیحات قرآن،مربوط به مواردی است که هدف از بازگشتن تضعیف روحیه ی مسلمانان و خالی کردن دل آنهاست با تمسک به روشهای جنگ نرم:<وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ>(بقره۱۰۹ ):بسیاری از اهل کتاب با آنکه حقیقت بر آنها آشکار شده است،از روی حسد دوست دارند که شما را پس از ایمان آوردنتان به کفر بازگردانند.
۵-<مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَـكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ>(نحل ۱۰۶):هر آن کس که پس از ایمان آوردنش به خدا کافر شود-مگر آنکه به اجبار وادار شود که سخنی خلاف ایمانش بگوید در حالی که دلش به ایمان آرام است و سینه اش را به کفر گشاده کرده،پس خشم خدا بر آنهاست و آنان را عذابی بزرگ است.
پس با توجه به آیات مذکور،بحث درمورد کسانی نیست که در هر شرایطی تغییر عقیده می دهند،بلکه مخصوص گروهی خاص است که زندگی دنیا را بر آن جهان بر می گزینند(نحل ۱۰۷)،همانطور که در سوره آل عمران،آیه ی۹۰ می فرماید:آنها کسانی هستند که ستمگرند و توبه آنها قبول نمی شود.
بنابراین تمامی آیاتی که با لفظ و ریشه ی ارتداد آمده است به معنای رجوع و بازگشت است،اما برگشت در این آیات مطلق نیست و با قیودی آمده است،مانند این تعبیر:مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ :یعنی:حقیقت مسئله برای آنان آشکار شده و پس از روشن بودن،باز برگردند.
در رابطه با مسئله ی آمرزش و هدایت(توبه) در زمینه ی ارتداد نیز می توان گفت:مسئله ی آمرزش و هدایت در جایی است که انسان در جستجوی حقیقت باشد،و منافع مادی و انگیزهای حیوانی در کار نباشد،آزادی و حق حیات از حقوق لاینفک انسان است و قرآنی که بارها سخن از دعوت به توبه و استغفار و حتمیت پذیرش توبه می کند در رابطه با این افراد می گوید:لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ:هرگز خداوند بر آن نیست که آنان را بیامرزد،چون برگشت آنان تغییر عقیده نیست،بلکه نوعی عناد،کتمان با حقیقت و جامعه ی اسلامی است.
مهمترین قسمتی که از آیات قرآن در باب ارتداد می توان استفاده کرد و نشان داد که مسئله ی ارتداد صرف یک تغییر عقیده نیست،توصیفاتی است که قرآن در پی ارتداد ذکر کرده است و به عنوان آثار و نتایج این حرکت انحرافی معرفی نموده است،اگر کسی به مجموع این آثار توجه کند،به خوبی در می یابد که مسئله ارتداد صرف یک تغییر عقیده نبوده است،ارتداد ناظر بصورتی نیست که شخص در اثر شبهه و مشکلات فکری و اعتقادی از دینی که دین برتر خداست دست بر میدارد،همانطوری که ارتداد وانهادن دین به دلیل امر انسانی و حقیقت جویانه نیست،ارتداد در حقیقت گرایشی منفعت طلبانه،دنیا مدارانه،فرصت طلبانه است و درجهت عناد و کینه و ستیز با اسلام و جامعه ی اسلامی است.دلیل بر این مطالب را می توان آیات زیر دانست:
<ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ>(منافقون آیه ۳):این بدان سبب است که آنان ایمان آورده سپس به انکار پرداخته و در نتیجه بر دلهایشان مهر زده شده و دیگر نمی فهمند.
<وقالت طائفة من أهل الكتاب آمنوا بالذي أنزل على الذين آمنوا وجه النهار واكفروا آخره لعلهم يرجعون>(آل عمران ۷۲):و گروهی از اهل کتاب گفتند به آنچه به مومنان فرود آمده است در آغاز روز ایمان آورید و در پایان روز انکار کنید تا مگر از دین خود بازگردند.
شرح آیه فوق "بسیار مهم":
در شان نزول این آیه آمده است که جماعتی از یهود و نصاری که میدانستند پیامبر اسلام حق است و دلائل نبوتش در کتابهای آنان موجود بود(آل عمران ۷۱) با این همه نفی حق می کردند و برای این که در میان مسلمانان رخنه ایجاد کنند و آنان را درعقاید دینی سست کنند،به عده ای می گفتند شما بروید و مسلمان شوید و بعد بگویید که ما تحقیق کردیم و پس از بررسی به دست آوردیم که چنین نیست و این دین نمی تواند حق باشد.
و آیات بسیار زیاد دیگری که همگی نشان بر این است که ارتداد و تغییر دین و عقیده مبنی بر انحراف با آگاهی از حق بوده و موضوع صرف تغییر عقیده نیست.
نتیجه گیری کلی از آیات قرآن و نطرات فقها در باب حکم ارتداد:
با همه ی اوصافی که بیان شد،نمی توان گفت که مرتد از دیدگاه قرآن به همان معنای لغوی و مطلق برگشتن از عقیده است،بلکه با توجه به معروضات،مرتد کسی است که دست به تغییر از عقیده و دینی می زند که می داند آن دین و عقیده حق است و این تغییر مسلما" با وجود یک شبهه ایجاد نخواهد شد،بلکه با آگاهی و هدف مغرضانه که در جهت معارضه با اسلام و جامعه ی اسلامی است پی ریزی می گردد.(با توجه به آیه ۷۲ آل عمران) و این هدف از ارتداد که قرآن آن را به روشنی تبیین کرده است دلیل پر واضح و بسیار روشنی است برای احکامی شدیدی که برای فرد مرتد در حقوق جزا اسلامی و با توجه به روایات معصومین(ع) در نطر گرفته شده است(با توجه به اینکه در قرآن هیچ حکمی در رابطه با محازات فرد مرتد بیان نگشته است شاید با توجه به دیدگاه برخی از حقوق دانان اسلامی و فقیهان بتوان مجازات فرد مرتد را در چهارچوب "تعزیرات" پنداشت ویا اینکه طبق ماده ۱۳ق.م آن را حد دانست)
باتوجه به کلیه ی مسائلی که در مورد ارتداد و معنا و مفهوم حقیقی آن از منظر قران بیان شد،لذا روشن گشت که ارتداد در حقیقت دستاویزی در جهت مبارزه با اسلام و جامعه ی اسلامی است و اکثر ائمه(ع) احکامی بسیار سخت و شدید چون قتل فرد مرتد برای آن برشمرده اند،اکنون به این مسئله خواهیم پرداخت که آیا احکام مربوط به ارتداد و مجازات هایی که جهت پیشگیری از چنین اهداف مغروضانه ای در حقوق جزای اسلامی تعیین گشته است،در تناقی با موازین حقوق بشری می باشند یا خیر؟
ابتدا می بایست در رابطه با جهان شمولی حقوق بشر اسلامی با حکم ارتداد به اموری چند اشاره کرد.
ابتدا اینکه حکم ارتداد به فلسفه وجود نطام اجتماعی اسلام باز می گردد و از آنجا که رکن اساسی و پایه ای و همچنین قوام جامعه ی اسلامی ایمان و مذهب است،لذا نیازمند حصار و چهارچوبی در جهت حفظ ارزشهای اساسی نطام اسلامی می باشد،تا وظیفه ی حراست از ارزشهای اسلام را عهده دار گردد،که این حصار و چهار چوب را در واقع می توان قوانینی دانست که در جهت مقابله با دین ستیزی در حقوق جزای اسلامی مقرر گشته است.همانطور که خداوتد در قرآن می فرماید:«مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمانِ»(نحل ۱۰۶) با توجه به این آیه کاملا"مشخص می شود که منظور خداوند از کسانی که از دین خارج شده اند،افرادی است که زندگی و عشرت دنیوی و هوای نفسانی را بر خواست معنوی و قلبی و فطرت انسانی خود و بر آخرت ترجیح دادند.بنابراین مسئله فقط عوض شدن یك اعتقاد نبوده است، بلكه آن است كه كسانی بهخاطر جاذبههای مادی و تأمین هواهای نفسانی حاضر شدهاند به حیثیت نظام اسلامی لطمه بزنند و به آن پشت كرده و ایمان اسلامی را رها كنند،كه در واقع سختگیری اسلام در رابطه با ارتداد به خاطر عملکرد چنین افرادی است.
همانطور که بیان شد،عقیده یک امر درونی و آزاد است اما اظهار و انعكاس بیرونی آن به جهت تاثیرات مخربی كه می تواند بر ارزشها و عقاید و هنجارهای جامعه بگذارد، از محدودیتهایی برخوردار است كه اختصاص به اسلام ندارد تا جهانشمولی حقوق بشر را خدشهدار كند.
پروفسور «مارسل بوازار» استاد حقوق دانشگاه ژنو،حکم ارتداد را اینگونه تعبییر می کند که:
«علت سختگیری اسلام درباره مرتد شاید بدان جهت باشد كه در نظام حكومتی و سیستم اداری جوامع اسلامی، ایمان به خدا صرفاً جنبه اعتقادی و درون قلبی نداشته بلكه جزء بندهای پیوستگی امت و پایههای حكومت است؛ بهطوریكه با فقدان آن، قوام جامعه متلاشی میشود و مانند قتل نفس یا فتنه و فساد است كه نمیتواند قابل تحمل باشد.»
قرآن کریم در زمینه ی ارتداد از کسانی یاد می کند که با شناخت حقیقت همواره ایجاد اختلال در محور ایمانی امت اسلامی می کنند و می کوشند تا از این طریق جامعه ی اسلامی را از درون متلاشی کنند(باتوجه به آیه ی ۷۲ سوره آل عمران) که در بخش تبیین مفهوم ارتداد مورد بحث قرار گرفت که اشاره به جمعی از اهل کتاب دارد که ادعای ایمان آوردن در ابتدای روز می کنند و در پایان روز اظهار می کنند که این دین حق نیست و از اسلام بر می گردند که این خود موجبات بی اعتمادی را در جامعه ی اسلامی فراهم می آورد.
هنجارها و قوانینی که در جهت حفظ چهارچوب جامعه و قوام جامعه اسلامی تقریر می یابد،صرفا" محدود به جامعه ی اسلامی نمی گردد و در جوامع غیر اسلامی نیز اعتقادات بسیاری که برای تحکم ثبات جامعه مضر باشد،مورد محدودیت قرار می گیرد،همانند اعتقاد به تروریسم که در غرب نیز مورد محدودیت شدید قرار دارد و به عنوان یک ایدئولوژی محکوم در کشورها از آن یاد می شود،زیرا عواقب ضد اجتماعی آن برای نظام های سیاسی غیر قابل تحمل است،اگر حقوق و همچنین شاکله ی عدالت برگرفته از اراده ی عمومی است و این جامعه و حفظ تحکم آن است که از ارجحیت نسبت به حقوق فردی برخوردار است و حفظ نظم عمومی رجحان بر سایر حقوق می یابد،پس محدودیتهایی مذکور را می توان عین عدالت دانست...
یکی از نویسندگان عرب(!) معتقد است که:"آنچه که باعث تفاوت بین اسلام و قوانین امروزی در زمینه ارتداد است،تحلیل آنها از این موضوع است که از نظر فقه اسلام ارتداد از مصادیق براندازی برشمرده می شود زیرا که مکتب اسلام زیربنای نطام اسلامی بوده و برای پاسداری از کیان نطام به ناچار باید چنین محدودیتهایی را ایجاد نمود،ولی در نظام های سیاسی دیگر به این خاطر که دین نقشی را در نظام اجتماعی ایفا نمی کند،هنجارها و محدودیت ها بر مبنای قوانین شکلی بشری تقریر می یابد"
اما می بایست به این نکته توجه داشت که در این نظام ها نیز نسبت به دیدگاه و نظری که اساس نظم اجتماعی مقبول را مورد تهدید قرار دهد،چنین حساسیتی وجود دارد و با آن برخورد شدید می شود،نمونه ی بارز آن برخوردی است که با اندیشه های ضد یهودی و صهیونیسم از سوی برخی از نظام های سیاسی وفادار به صهیونسیم می گردد و اخیرا" نیز محدودیت هایی که در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی در رابطه با عقاید ضد صهیونیسم ایجاد شده است که منجر به بسته شدن صفحات بسیاری از افراد در شبکه های اجتماعی گشته است،و جالب اینکه اینگونه اقدامات کشورهای غربی خلاف جهان شمولی حقوق بشر تلقی نمی گردد!!
مورد بسیار مهمی که می توان به آن اشاره نمود،این است که اعلامیه ی جهانی حقوق بشر هرگز بیان نکرده است که هدف بشریت و جامعه ی انسانی مبتنی بر چه چیز است و در حقیقت،حقوق مطروح در این اعلامیه از کجا نشأت می گیرد؟می توان اینگونه تصور نمود که از دیدگاه تدوین کنندگان این اعلامیه انسان بدون مبداء تصویر شده است(انسان محوری صرف) و یا تعریفی از این مبداء برای انسان ارائه نشده است،درحالی که از دیدگاه جامعه ی اسلامی،حقوق مردم منشاء تئوکراتیک دارد و بر گرفته از منشأیی خارج از اراده ی فرد است.
بنیاد های فکریی که اعلامیه ی حقوق بشر از آن متأثر شده است را می توان تا حدودی اومانیسم در برابر خدا محوری و نسبی گرایی دانست و به همین جهت است که در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر،اثری از مبدأ پیدایش انسان به چشم نمی خورد و این انسان است که به عنوان یک امر بریده از مبدأ خویش مورد توجه قرار می گیرد و خدا و حاکمیت او بر انسان و ولایت حقه او بر هستی از نگاه این اعلامیه مورد بی اعتنایی واقع شده است،یعنی حاکمیت غالب دموکراتیک است و حاکمیت تئوکراتیک به چشم نمی خورد،این در حالی است که در جامعه ی دینی،فرد مرتد از آن جهت که حق دینی و الهی جامعه را مخدوش می سازد،مورد تعقیب قرار می گیرد.بدیهی است با نگاه نسبی گرایانه در حوزه معرفت شناختی،دیگر تلاش برای دستیابی به حقیقت،معنا و مفهوم نخواهد داشت تا هدف از آزادی عقیده و بیان دستیابی فرد و جامعه به حقیقت باشد.درچنین دیدگاهی،آزادی،ارزش نخستین و نهایی است در حالی که از نگاه دین حکمت محور و عقل مدار،آزادی نیز همچون هر پدیده دیگری هدفمند و آرمان مدار است،آزادی عقیده و بیان برای رسیدن به حقایق و جدایی حق از باطل مورد پذیرش و احترام است،در غیر اینصورت هیچ ارزشی نخواهد داشت.همینظوری که دموکراسی نیز می تواند غیر عادلانه در جامعه ترسیم شود وصرف نسبی گرایی و بی هدف بودن می تواند برای جامعه مضر نیز باشد.
در یک جمع بندی کلی می توان گفت که عقیده یک امر درونی و آزاد است اما اظهار نظر و انعکاس بیرونی آن،به جهت آنکه بعضی از عقاید می تواند تأثیر مخربی بر چهارچوب جامعه بگذارد از محدودیتهایی برخوردار است که لازم بذکر است که این محدودیتها اختصاص به نظام اسلامی ندارد تا بتوان آن را در غالب تنافی با حقوق بشر دانست و برای توجیه آن از معیارهای تنوع فرهنگی حقوق بشر استفاده نمود. چرا که اگر حقوق بشر جهان شمول است،لذا نمی بایست چنین محدودیتهایی در هیچ جای جهان موجود باشد،ولی شاهد نمونه های بارز آن در برخورد با اندیشه های ضد یهودی از سوی برخی از نظام های سیاسی وفادار به صهیونیسم هستیم،این در حالی است که به جد نشر برخی عقاید عواقب ضد اجتماعی شدید و جبران ناپذیری برای نظام های سیاسی در پی خواهد داشت و این اراده ی عمومی جامعه است که حصاری برای پاسداری از ارزشهای نظام در مقابل چنین عقایدی ایجاد می نماید.
سیدحسین موسوی فر
منابع و مآخذ:
-
موسوی غروی، سید محمد جواد، فقه استدلالی، غروی، علی اصغر، اقبال، 1377 ه.ش
-
خرمدل، مصطفی، تفسیر نور، تهران، احسان، چاپ سوم، 1377 ه.ش
-
عبدالقادر عوده: «التشریع الجنایی الاسلامی»، بیروت، درالكتاب العربی، بیتا، ج 1
-
نظریه حقوقی اسلام، محمدتقی مصباح یزدی، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، تابستان 1380
-
غنوشی، راشد، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ترجمه: صابری، حسین، تهران، علمی و فرهنگی، 1381 ه.ش
-
امینی،جهاندار،مقاله ارتداد ،حد یا تعزیر،شهریور ۸۸
-
خامنهای، سیدعلی: «آزادی از منظر اسلام و غرب»، مجله اندیشه حوزه، سال 4، شماره 2
-
فیض كاشانی، ملا محسن: «الصافی فی التفسیر القرآن» ج 1، اسلامیه، چ ششم، 1362
-
مکارم شیرازی،ناصر،پیام قرآن(تفسیر موضوعی)قم،(جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه،۱۳۷۷)
-
اسلامی، سیدحسن: «حقوق بشر اسلامی؛ آرزو یا واقعیت» خردنامه همشهری
-
محمدی،ابوالحسن،حقوق کیفری اسلامی،ترجمه حدود و تعزیرات و قصاص و دیات از کتاب شرایع و مسالک،تهران،مرکز نشر دانشگاهی،۱۳۷۴
-
مکارم شیرازی،ناصر تفسیر نمونه
-
شرایع،کتاب الحدود
-
وسائل شیعه،جلد۲۸
-
ارتداد و احکام آن از نظر منابع حقوقی در اسلام،مرعشی،سیدمحمدحسن
-
اعلامیه ی جهانی حقوق بشر سال ۱۹۴۸
-
مقایسه ی تطبیقی اعلامیه ی جهانی حقوق بشر با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران،موسوی فر،سید حسین،گیلان آنلاین،اردیبهشت۹۱
-
ولایی، عیسی، ارتداد در اسلام، تهران، نی، 1380 ه.ش
-
قانون مجازات اسلامی
-
حقوق بشر، درونديني يا بروندينی،دانشور،فواد،باشگاه اندیشه حقوقی
-
حقوق بشر و توع فرهنگی ،دکتر ارفع نیا
-
مقایسه اعلامیه حقوق بشر اسلام و غرب ، علامه محمدتقی جعفری ، نشر كرامت
-
مونتسکیو،روح القوانین
-
فلسفه حقوق بشر ،(سلسله بحثهای فلسفه دین ) آیت الله جوادی آملی .1383،مركز نشر اسراء
-
محقق داماد، سید مصطفی، قواعد فقه بخش جزایی، تهران، نشر علوم اسلامی، چاپ چهاردهم، 1386
-
قرضاوی، یوسف، ارتداد، مرتد و مجازات آن در شریعت، ترجمه: سلیمی، بهنام، تهران، احسان، 1381 ه.ش