سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲
دگر نوشت

نمی دانم چرا

میان این همه اتفاق؛

"تو" را...

طوری عجیب؛

جدی گرفته ام!


پی نوشن دارد این پست:

+برای مخاطبانم:این "تو" آن "او" ی نوشته های سابقم نیست!

+نمی دانم نامش را شعر می گذارید یا هر چیزِ دیگر اما می دانم از سهیل ملکی است(خرده نگیرید،از سرقت ادبی دل خوشی نداریم)

+سختی تحمل چنین ایامی سخت،جای خودش،داغ تنهایی و جا ماندن از دوستان سفر کرده به شهر خون و جنون و عشق نیز سخت کلافه ام کرده است،آن شب با خود اندیشیدم که گویی تعبدی است که همه بروند و تو بمانی و چشمانت در حسرتی لاینوصف،اینگونه تر شود.

+این روزها جنگ با خود و زمان برایم سخت تر شده است...،با این همه گرفتاری های سخت این روزهایم و عدم تواناییم در مدیریت زمان(چون همیشه) نمی دانم چرا کلاس های موسسه ی طلوع برایم اینقدر مهم است."مسلم است می دانید که "تو" موسسه طلوع نیست"

+گاهی فکر می کنم بیان برخی چیزها، عمق و معنای فاتر آن چیز را "پست" می کند،همانند "تسلیت" چنین ایامی که نه انسان بلکه تمام ذرات سازنده این جهان در چنین ایامی محزون است...

+چقدر شمارشِ واژهِ "سخت" در این پی نوشت ،سخت است،گواهِ سختیِ احوالاتِ این روزهایم است.

+دعایم کنید

      نوشته شده توسط سیدحسین موسوی فر درساعت 19:50     

درباره وبلاگ
سیدحسین موسوی فر
درک من گنجشککی نوزاد است بی پروبال اما پرتکاپو، گاهگاهی که مادرم چشم زمن میدارد روزن نور مرا میفریبد،بیرون می جهم امروز هزارمین بار است که مورچگان تنم را میخورند...
فهرست اصلي
اوقات شرعي
آرشيو موضوعي
اطلاعات آماري
جستجو در متون
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
دريافــــــــت کد
پيوندها
لوگوي مها 10

لوگوي دوستان
آرشيو مطالب
امکانات