جمعه دهم آذر ۱۳۹۱
کوچک جنگلی با نگاهی متفاوت

Magic forest | trees, winter, snow, pathway

                                                  بسم الله الرحمن الرحیم

بازهم آذر از راه رسید و یاد و خاطره میرزا را در جانمان برانگیخت،بازهم آذر،بازهم میرزا و بازهم این تکرار و تکرار،روزها می گذرد و عمر زودتر از این زودها به پایان می رسد و نفس هر روز سخت تر از دیروزی که گذشت از گرمگاه سینه خارج می گردد،اما این خاطره است که بر خاطره افزوده می گردد،شاید این انبار شدن خاطره هاست که فضای سینه را ضیق کرده است و توان  آسوده نفس کشیدن را از ما ربوده است،خاظره هایی که مکرر تکرار می شود تا شاید از فرط تکرار به عادات برسد و فراموش گردد و یا مسیر جاودانه ماندن را بیابد،اما چه حاصل که در هر دو وجه برای ما جز بیهودگی و بی حاصلی بر جای نخواهد گذاشت...!

باشد که امسال نگاهی متفاوت داشته باشیم به جریان زندگی میرزا،در سالی که شهادت میرزای خسته ی مان مصادف شده است با محرم حسینی و اکنون ما پس از شهادت حسین (ع) در سوگ او نشسته ایم،نه برای یک سال نه،بلکه برای همیشه ی تاریخ و حقیقت شهادت آن بزرگوار را در هویت واقعه ی کربلا گم کرده ایم،بیاید برای یکبار هم که شده حقیقت جریان جنگلی را قربانی صرف هویت آن نسازیم و در پگاه یازده آذر و تکرار و تعظیم و بزرگداشت از میرزا،از او بعنوان یک الگو یاد کنیم،و اینگونه بنگریم که میرزا می تواند برای ما یک اسوه باشد و زندگی او و مرگش دردی از دردهایمان را درمان گوید،اگرچنین است از مشی او و راه و روش او بهره بگیریم وگرنه رهایش کنیم تا در غربت خویش در یخبندان زندگی با همه چیزش حتی سر خود وداع کن و بیش از این او را نیازاریم و از او ابزار نسازیم و با نام او و یاد او بنفع خویش پرچم و علم برپا نکنیم،که این حقیقتا" ظلم بزرگی است،چرا که اینچنین است که رادمردان،آلوده ی فریبکاریهای ما شوند و فرصت ماندن برای همه ی تاریخ و همه عصر ها و نسلها از آنان گرفته خواهد شد،چرا که سرزمین من ونسل من به شدت به چنین مردانی نیازمند است،وچنین مردانی هستند که می توانند  در روزگار عسرت و در روزهای سخت دفاع از وطن و دین به یاری ما بیایند،اگر که ما آنان را دست بشناسیم،و چهره ی واقعی آنان را آنگونه که بودند به جامعه بشناسانیم قطعا" و بدون شک الگوی خوبی برای آینده ی کشور خواهند بود و راه درست زندگی کردن و آزادگی را نشان خواهند داد،چنانکه وقتی علی (ع) دید جامعه فقط به تکریم پیامبر بسنده کرده است و تنها خود را امت محمد (ص) می داند بر آنان فریاد برآورد که مگر نه اینکه محمد(ص) اسوه حسنه است پس از او پیروی کنید و در جای جای خطبه های خویش،چگونه زیستن پیامبر را به یاد آنان آورد،برای نمونه در فرازی از خطبه ی ۱۵۹ می فرماید:"پیروی کردن از رفتار رسول خدا(ص) برای شما کافی است...او بر روی زیمن طعام می خورد،مانند بردگان می نشیند،و به دست خود پارگی کفش را می دوزد و جامه خود را وصله می کند و بر خر برهنه سوار می شود و بر پشت خویش کس دیگری را سوار می کند،روزی بر در خانه اش پرده ای با نقش زیبا آویختند،حضرت فرمود این پرده را از نظرم پنهان کنید چرا که وقتی به آن چشم می اندازم،دنیا و آرایشهای آن را به یادم می آورد"(ترجمه:فیض الاسلام)

براستی که اگر این بزرگواران الگو و اسوه برای زندگی ما نباشند چه بهره ای دارد که از آنان یاد کنیم،اگر شهادت حسین(ع)،درس آزادگی و جوانمردی و دینداری به ما نیاموزد چرا این همه بر سر و سینه بزنیم،اگر  رهبران ملی و دینی،برای ما سرمشق نباشند و از آنان الگو نگیریم چه بهره ای خواهند داشت،پس بیاییم فرصت بزرگداشت کوچک جنگلی را پاس بداریم و امسال بر خلاف سالهای گذشته تنها به تجلیل از او بسنده نکنیم،بیایم ابتدا بیاندیشیم میرزا با چه آرمانی زیست و برای چه آرمانی شهید شد،میرزا در کجای تاریخ کشورمان ایستاده است و به چه تحولی دامن زده است و اگر امروز میرزا حیات داشت و در میان ما می زیست چه می کرد و چه می گفت،اگر میرزا رئیس جمهور یا وزیر یا استاندار یا فرماندار یا معلم یا روحانی یا کارمند یا کارگر و یا بازاری و کشاورز و دانشجو و... بود با مسائل و جریانات جامعه چگونه بر خورد می نمود،آیا آن کوچک جنگلی بزرگ بی تفاوت از کنار همه ی مسائل می گذشت و یا تنها با چند وعده و وعید و یا صرفا" چند مصاحبه ی رسانه ای و شاید هم کمی انتقاد مسائل را توجیه می نمود و یا شاید چون من عافیت طلبی پیشه می کرد،آیا انسانهای بزرگ در غوغای سخت تصمیم گیری برای سرنوشت کشور به همین اندازه که من و شما به آن اکتفا کرده ایم،بسنده می کنند!!

پس بیاییم برای یکبار  که شده برای بزرگداشت میرزا و شادی روح او چون او بیندیشیم و درک عزیزانه ای از مسئوایت داشته باشم و چون او نیکو زندگی کنیم تا قادر متعال نیک مردن را نصیبمان کند.

          

      نوشته شده توسط سیدحسین موسوی فر درساعت 14:2     

درباره وبلاگ
سیدحسین موسوی فر
درک من گنجشککی نوزاد است بی پروبال اما پرتکاپو، گاهگاهی که مادرم چشم زمن میدارد روزن نور مرا میفریبد،بیرون می جهم امروز هزارمین بار است که مورچگان تنم را میخورند...
فهرست اصلي
اوقات شرعي
آرشيو موضوعي
اطلاعات آماري
جستجو در متون
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
دريافــــــــت کد
پيوندها
لوگوي مها 10

لوگوي دوستان
آرشيو مطالب
امکانات